الشيخ حسين المظاهري
152
كاوشى نو در اخلاق اسلامى وشئون حكمت عملى (فارسى)
حمار رعيناه في هذا الموضع ، فانّ هذا لحشيش يضيع . فقال له ( ذلك ) الملك : و ما لربك حمار ! فقال : لو كان له حمار ما كان يضيع مثل هذا الحشيش . فأوحي الله الي الملك انما اثيبه علي قدر عقله . 248 " مردى از بنى اسرائيل در جزيره اى سر سبز و خرّم با درختانى فراوان و آبى زلال ، خدا را عبادت ميكرد . فرشته اى از فرشتگان بر او گذشت و عرض كرد : با خدايا ! پاداش اين بنده را به من نشان بده . خداوند هم ، او را به دو نشان داد و فرشته اين مكان را براى آن عابد ، كوچك شمرد . خداوند به او وحى كرد كه همراه او باش . فرشته به چهرهء انسانى نزد او آمد . آن مرد به او گفت : تو كيستى ؟ فرشته گفت : من مردى عابدم كه خبر جايگاه و عبادت پيشگى تو در اين مكان به من رسيده است و من هم ، نزد تو آمده ام تا با تو ، خدا را پرستش كنم . او يك روز را همراه اين مرد گذراند . پس چون صبح شد ، فرشته به او گفت : جاى سر سبزى دارى كه جز براى عبادت ، شايسته نيست . مرد عابد به او گفت : اين مكان يك نقص دارد . فرشته گفت : چه نقصى ؟ عابد گفت : خداى ما ، چارپايى ندارد و اگر درازگوشى مى داشت ، او را در اين مكان مى چرانديم ، لذا اين گياه ضايع نمى شد . فرشته به او گفت : ولى خداى تو كه درازگوشى ندارد . عابد گفت : اگر او درازگوشى مى داشت اين گياه ضايع نمى شد . خداوند به اين فرشته وحى كرد كه پاداش او را به قدر خردش داده ام . فايدهء چهارم : وابسته بودن عبوديت بر فضايل ميان اهل دل ، چنين شهرت دارد كه بايد ها و نبايدها اگر چه تابع مصالح و مفاسد نفس الامرى هستند ، ولى اين مصالح و مفاسد ، همان گونه كه بدان امر شده يا از آن برداشته شده است ، غالباً همان نفس امر و نهى مى باشند ، بدين معنا كه نفس امر مولى و نفس نهى او ، داراى مصلحت است ، و اين مصلحت همان پديد